تبليغاتX
ثانیه های دلتنگی - ماه
ارزش هر انسانی به اندازه کتابهایی است که خوانده است

 

می شود از خیلی چیزها نوشت . از دروغ ، از درد ،  از حماقت ، از دو رویی آدمها ، از قدرت طلبی و از دلتنگی . اما جایی خوانده ام وقتی چیزی را ننویسی زودتر فراموش می کنی . شاید از سیاهی نوشتن ،  به صلاح هیچ کس نباشد .

چه کنم که هنر زشتی را دیدن و زیبایی را نوشتن ندارم ! بهتر است گاهی به رویاهایمان پناه ببریم . هر چند رویاها نمادی از حقیقتند .

دوست دارم به شیرینی یک خاطره مهمانتان کنم :

 

 

 

ماه

 

امشب كنار پنجره در جستجوي ماه

چشمان خويش را به سياهي سپرده ام

انگار ماه روشن من قهر كرده است

فهميده سالهاست فراموش كرده ام !!

 

من در ميان غفلتي از جنس فاصله

پيمان آسمانيم از ياد رفته است

آن اشكها و آنهمه قول و قرار را

اين قلب رنج ديده فراموش كرده است

 

يادش به خير ، گريه و راز و نياز ما

در حسرت وصال چه غمها كه برده ايم

با آرزوي وعده ديدار يكدگر

از صبح تا به شب هزار بار مرده ايم !

 

وقتي كه او غمين و نزار و ضعيف بود

با هم ز شادي دل و اميد گفته ايم

با هر بهانه اي كه به بار آورد نشاط

زنگار درد را ز دل خويش برده ايم

 

چون مي رسيد وعده ديدار چارده

آن ماه ناتمام ز شادي تمام بود

روياي عاشقانة ما اوج مي گرفت

اما خيال وصل ، خيالي چه خام بود

 

اين بار هم چو قبل پر از درد مي شديم

انگار حسرت دل ما انتها نداشت

بيچاره ماه كامل من زجر مي كشيد

يك زجر ناتمام كه حتي چرا نداشت !!

 

آن دوره هاي شادي و غم طي شد و دريغ

در گيرو دار عشق اميدي نيافتيم

گفتم به خويش ترك كنم اين خيال خام

«ما عاشقيم ! قافيه اي را نبا ختيم !»

 

«من عاشق نگاه پر از شادي تو ام

با رفتنم غم از دل تو نيز رفتني ست

من بر غم نبودن تو صبر مي كنم

از دل رود هر آنچه كه از ديده رفتني ست»

 

معشوق و عشق از دل من هر دو رفته اند

من سالهاست پنجره را ترك كرده ام

در پيچ و تاب ثانيه ها چرخ مي خورم

از آسمان ساكت شب دور مانده ام

 

ديشب نسيم با دل پر حسرت و غمين

مي گفت روي ماه زهجرت سياه شد !

در انتظار آمدنت سالها گريست

عمرش به باد رفت ، اميدش تباه شد !

 

من در خيال اينكه در اين سالهاي تلخ

من عاشقي شكسته دل و گنگ و خسته ام

فهميده ام تصور من اشتباه بود !

«معشوق سنگدل» !! دلش را شكسته ام

 

او سالها به رسم قديمي ميان ما

در چارده قرار چه بي تاب مي شده ست !

تنها ، به ياد قصه پر غصه  وصال

در چارده قرار دگر آب مي شده ست !

 

امشب كنار پنجره در جستجوي ماه

چشمان خويش را به سياهي سپرده ام

انگار ماه روشن من قهر كرده است

فهميده سالهاست فراموش كرده ام !!

 

5 دي 1384

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 11:40  توسط زهرا  |