تبليغاتX
ثانیه های دلتنگی -
ارزش هر انسانی به اندازه کتابهایی است که خوانده است

نمي دانم از آمدنت خوشحال باشم يا نه .

نمي دانم در آمدنت چه حقيقتي نهفته است ، چنانكه نمي دانستم در نيامدنت چه رازي !

وقتي نبودي جوجه هاي كوچك كلمات هنوز سر از تخم در نياورده بودند و وقتي آمدي براي انگشتانم آشيانه اي نساختي تا جوجه هاي بي پناه ، در آن آرام مي گيرند.

وقتي آمدي ، خيلي دير شده بود .

آنقدر دير كه من تو را از دست داده بودم . حتي خودم را هم از دست داده بودم ! (هنوز هم نمي دانم بايد كجا دنبال خودم بگردم !)

آه ! كه اين ثانيه هاي دلتنگي چقدر كشدارند !

دلتنگي روي دلتنگي !

خروارها دلتنگي !

شايد به ارتفاع  بلندترين كوهها !

يا نه ! به ارتفاع بلندترين عشقها !

كاش تو اينجا بودي تا براي اين كلمات زشت ، يك قاب زيبا مي ساختي (زيبايي خيلي از آثار به قاب آنهاست !   درست مثل زيبايي نگاه تو ، در قاب چشمانت !)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 23:23  توسط زهرا  |