تبليغاتX
ثانیه های دلتنگی
ارزش هر انسانی به اندازه کتابهایی است که خوانده است

 

اولين بار كه ديدمشان دلم خيلي گرفت . نمي دانم چرا !

شايد هنوز منتظرشان نبودم . اما مثل مهمانهاي سرزده آمدند و ماندند . دو تار سپيد بر زمينه اي قهوه اي رنگ . انگار موسيقي زندگي مرا مي نواختند . يك اجراي زنده  !

امروز در آينه ديدم به جاي آن دو تار ، سه تار نمايان شده است .  چشمانم را بستم و به نواي دل انگيزش گوش سپردم . اينبار دلم نگرفت .

منتظر روزي مي مانم كه اجراي زنده سنتور را بشنوم .

در تمام زندگيم عاشق تك نوازي سنتور بوده ام .

زندگي زيباست . مثل تك نوازي سنتور يك استاد !

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 19:7  توسط زهرا  | 

 

اينجا درست همان جايي است كه ثانيه هاي دلتنگي بايد ثبت شود . اما نمي دانم چرا دلم نمي خواهد ثانيه هاي دلتنگي را با ديگران تقسيم كنم ! دلتنگي كه تقسيم كردن ندارد ! فكر نمي كنم با تقسيم كردنش مقدارش كم شود !

پس فقط  براي همه عزيزانم آرزوي شادي مي كنم .

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 19:6  توسط زهرا  |